داود بن علينقى وزير وظايف
95
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
ساعت پنج به منزل آمديم ، و لباس خود را پوشيدم ، و شام و چايى صاحبخانه تهيه كرده بود ، قدرى خورده و شكر خدا را كرده و خوابيدم ، در كمال خوشحالى و سرور كه چنين شبى در عمر كم ديده بودم ، ولى چه فايده كه فردا بعد از ظهر ، « بىبى » اهل منزل خاطرش آمد ، كه وضو براى « طواف » واجب نگرفته و به همان غسل اكتفا كرده است ، تقصيرات زيادى هم واقع شده است ، ديگر معلوم است كه چه حالتى براى انسان دست مىدهد ، كتاب فقهى هم همراه ندارم ، مگر مناسك ، او هم متعرض نيست . مشكل فقهى در ميان حاج جستجو كرده ، كتاب « نخبه » و « مجمعالمسائل » پيدا كردم ، او هم اين مسأله را نداشت ، كسى هم كه اين فرع را در خاطر داشته باشد ، در ميان پيدا نشد ، خداوندا چه كنم ؟ بالاخره دو مرتبه وضو گرفته ، رفت « طواف » و « سعى » را به جا آورد ، و قرار دادم ، احتياطا سفر « قرنالمنازل » كرده ، دوباره محرم شديم ، حقير هم غنيمت دانستم ، چون دفعه اول در « طواف » و « سعى » آن طورى كه دل آدم مىخواهد نمىشود ، و همچنين احرام را هم از دريا بسته بودم ، مصمم رفتن به « قرن المنازل » شدم . « مكه معظمه » با اينكه وادى غير ذىزرع است ، به خواست خداوند همه چيز خوب در او پيدا مىشود ، در اين موسم هندوانه و بادنجان ، تماته ، « 1 » سبزى همه رقم ، انار ، نارنج ، ليمو ، پرتقال ، به خصوص نارنج آن كه خيلى پر آب و خوب بود ، ده دوازده عدد يك قران مىدادند ، روغن خيلى اعلايى دو تومان به حساب من « ايران » ، برنجى دارد مثل برنج عنبر بود ، منى سه قران و نيم ، برنج بدى هم دارد مىگويند ارزانتر است ، گوشت خيلى لذيذى دارد ، چندان چاق نيست ، اما خيلى لذيذ است و لكن در مزاج حقير پيچ و اسهال مىآورد ، هلهاى خيلى درشت و تماشايى دارد ، سه چهار روز استراحت كرده ، روز شنبه بيست و نهم سر آفتاب ، دو الاغ سوارى و يك قاطر سوارى به چهار ليره كرايه كرده ، خود و اهل
--> ( 1 ) - گوجه فرنگى .